نام نویسنده: حسین ایزدی

امتیاز کاربر: 169

تاریخ عضویت: یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

تعداد مطالب:259 پست

بازدید معمولی ازمطالب : 4656 نفر

سطح کاربری: کــاربر ویــژه

رتبه3 از 5

سطح فعالیت : نیـمه حرفه ای

  • درحال دریافت اطلاعات
  • 0 نظر
  • رتبه1 از 5
  • دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷
  • ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

    جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

    به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

    که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

    مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

    مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی

    چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل


    که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی

    تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت

    ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی

    بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

    تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

    چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

    ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

    مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان

    که پیر داند مقدار روزگار جوانی

    تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

    ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی

    من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

    تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی

    سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

    اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

    سرگرمی | | بازدید | :mohsenfalse

    ارسال دیدگاه برای پست : تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

    به نظر تان در اس فایل چه مطالبی درج شود؟

    لطفا اتصال به اینترنت را چک نمائید