فاطمه با مادر بزرگ خواست نماز بخونه ،چادر نمازش را بر می دارد و به حیاط می رود. مادر بزرگ به فاطمه می گوید: چادر نمازت را بگذار روی زیلو و بیا این جا.

مادر بزرگ کنار حوض آب ایستاده است. فاطمه با تعجب می گوید: چرا باید بیایم این جا؟ مادر بزرگ می گوید: آموزش وضو را یاد بگیری.
قصه وضو گرفتن فاطمه
قصه وضو گرفتن فاطمه

فاطمه برای آموزش وضو طرف مادربزرگ می رود. مادربزرگ می گوید: اول آستین هایت را بالا بزن و دست هایت را بشوی.

فاطمه دست هایش را می شود و می گوید: آب حوض چه قدر سرد است.


  • 0 نظر
  • رتبه3 از 5
  • پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷
  • به نظر تان در اس فایل چه مطالبی درج شود؟

    لطفا اتصال به اینترنت را چک نمائید